حرفهای قشنگ من و تو...

دل نوشته

یک شعر از سعدی گل بیانی

ادامه ي اين شعر شماييد

مي توانيد باد برويد

باران برگرديد

يا نه

زير شيرواني حلبي همين پنج شنبه

انگشتانتان را زير ناودان بگيريد

و چه آب

و چه آبشار هايي به ظهر مي ريزند

مي توانيد برگ باشيد

باباد بالاي همين ستون به خود بوزيد

حالا ورق خورده ايد

اينجا صفحه ي بعد است

صداي مرا از دهان دختري مي شنويد

که شانه هاي گرد سپيد

و آهي بلند در چشم

دارم؟

نه ندارم

اما آنان که خاطر کتاب را از ته خاک خورده اند

مرا  ديده اند

که پروانه اي طلايي

روي لاله هاي گوشم خوابيده بود

و خود را وسط همان آبشار انداختم

که از انگشتان شما مي ريخت

هي رفتم زير آب

آمدم روي آب

رفتم زير آب

آمدم روي آب

و نفس هايم به شکل حباب هايي کوچک

در گودي کف دستتان ترکيد

يکي از شما

 شعر را

 ادامه نداده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 17:34  توسط m&sh  | 

سلام

بزودی ۶ شعر جدید از خودم رو میزنم تو وبلاگ

(مسعود)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:28  توسط m&sh  | 

 

(یک شعر فوق العاده زیبا)

 

 


جاده در من پیچ خورد
تا به تو برساندش
عطری سره انگشتانم
از پیراهنت
پاییز گلهای روی پیراهنت
زیر افتاب کش می اید
کی می شودبرسد
این میوه ی کال
وبهار در جاده ی
دیگری شکوفه کند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:32  توسط m&sh  | 

پایان ثانیه ها

 

وقتی تورا می بینم
ثانیه ها در من می میرند
در من بمان
می خواهم زندگی را در کنارم حس کنم
هرگزازپیش من نمیر
بیاتاصبح شاهد مرگ ماه باشیم
من در تو تشنه ام
اگر ماهی شوی اب می شوم
اگر نگاهم کنی زیبا می شوم
می دانستم روزی می اید
حالا که امدی با چشمهات
سکوت کویری تنهایی ام را بشکن و خورد کن
چشمان تو اردیبهشت ترین ماه دنیاست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:30  توسط m&sh  | 

( سروده ی مسعود)

 

شب با بوی جیرجیرک ها می امد

اسمان پرده انداخته بود

تا معاشقه ی ماه و ستاره را نبینم

 ابری عربده کشان می امد

به دیگران می نواخت

بچه ابرها زاری می کردند

انقدر که روی دستم حس کردم

من هم از ترس خوابم برد

صبح که بیدار شدم

ماه را مرده بودند...

 

 

این یکی از ۲ شعرمه که تقدیمش میکنم به شیرین

اون شعر را بعد از اینکه تو انجمن خوندم میزنم تو وبلاگ

اون شعر خیلی عاشقانس

 وکاملا مطلق داره به کسی که... 

                 چشماش اردیبهشت ترین ماهه

پایتخت دنیاست...         شیرین

 

اسم شعر(پایان ثانیه ها)

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 10:46  توسط m&sh  | 

یک روزی مثل یک بارش باران ناخوانده بودی
وقطره باران نگاهت آنروز مرا خیس نمود
یک روزآمدی تا ناجی هر لحظه تنهایی من شوی
وای !! تنهایی من میدانی!!
عشق دنیای قشنگی دارد
زیر باران با عشق چتر معنای حقیری دارد
توی شبها با عشق ماه در دامن توست .. آسمان لایق توست
وای!! تنهایی من!!
با خودم میگفتم : چه حریمی دارد گرمی دستانش
چه بهاری دارد آبی چشمانش
میشود عاشق بود....

گل احساسش عجب خوشرنگ است

میشود عاشق بود...

 

 

تقدیم به کسی که چشمانش پایتخت دنیاست...                                                      

 ....sh 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:29  توسط m&sh  | 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

 

لحظه خاموشی من سهل و آسان می رسد

 پس چرا عاشق نباشم!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:30  توسط m&sh  | 

روجا

یک شعر از روجا چمنکار واسه...(شیرین 

مثل حرف توی دلم مانده ای

کلمات از نیامدنت می آیند 
پاشیده می شوند روی ویرانی ام
مثل درد به زندگی ام می چسبند
مثل حرف توی دلم مانده ای
جدا نمی شوی از مرداد
و مردنم
از پیراهن زرشکی ات   که تن پوش رگهایم بود
 
کلمات از نیامدنت می آیند
از عادت کردی به از دست دادنم
به از راه دور می بوسمت
و مردن از کنار تو آسان نبود
 
به تو برگردم از نمک ستونی می شوم
به خودم    کنیزی مصری
که کنار دوست داشتنت
نداشتنت     پاشیده می شود روی ویرانی ام
                                                        می چسبد به زندگی ام
 
...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:0  توسط m&sh  | 

شیرین خانوم به این میگن( همستر)

همون موش 

میخام از اینا بخرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:44  توسط m&sh  | 

ایران سوخته

 

بوی باروت می اید

همیشه بعد از خرداد تیر می امد

این بار در خرداد

تیر امد

تیر امد

تیر امد

سفره مان جای نفت بوی خون گرفت

سنتورم بوی باروت گرفت

پرنده بوی باروت گرفت

سوراخ پیراهنمان بوی باروت گرفت

تابوت...باروت

اینجا سرزمین سوخته

 

این به نظر خودم بهترین شعر خودمه ۱ هفته روش  کار کردم

اینو با تمام وجودم تقدیم میکنم به کسی که( چشمانش پایتخت دنیاست)

 تقدیم بهشیرین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 21:25  توسط m&sh  | 

خستگی و ...

خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم

انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام

انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.

خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ

یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.

من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.

خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.


از دست زمین و آسمان دلگیرم  از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.                 
خسته ام

اما

نه آنقدر که (نتوانم )تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت

بی اعتنا بگذرم.

بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد

خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟

چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب

دلواپسی پهن کنم؟

اگر شوق رسیدن به دست هایت

 نبود

 هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی

 تنهایی بیرون نمی آمدم.

 اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر

 نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.

من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم

بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

 

(تقدیم به او که چشمانش پایتخت دنیاست)

این شعر من نیست

خودم یه شعرسیاسی گفتم که امروز فردا میزنم تو وبلاگ

...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 13:1  توسط m&sh  | 

سالگرد ازدواج

 

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع

 

زندگیمان نورانی باشد.

 

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

 

روز زن

 

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک

 

بوس کافیه

 

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه

 

عزیزم (شام چی داریم؟)

 

روز مرد

 

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم

 

هدیه بهتری بگیرم.

 

2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می

 

کنی (چه بوی غذایی میاد)

 

40 روز بعد از تولد بچه

 

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر

 

خشک بچه رو ندیدی؟)

 

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر

 

خشک چقدر خوشمزه است؟)

 

40 سال بعد

 

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر

 

شدیم

 

2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

 

2 ثانیه قبل از مرگ

 

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم

 

2) مرد: گشنمه

 

وصیت نامه

 

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می

 

بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

 

2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

 

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما

 

را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر

 

من...

 

(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)

 

2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی

 

میدن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:25  توسط m&sh  | 

شعری از سید علی صالحی

بيد، هلو، پروانه


بيدِ بالایِ پونه‌زار
پُر از شکوفه‌ی هلو شده بود،
چشمه بوی ماده‌گرگِ دره‌ی ماه می‌داد،
بوی کُندُر سوخته می‌آمد.
نگاه کردم،
از قوسِ طاقیِ آبنوس
بارش بی‌پايانِ پروانه پيدا بود،
عبداله بالای رنگين‌کمانِ بزرگ
پیِ پستانِ باران می‌دويد،
هوا جورِ عجيبی خوش بود،
و چيزهای ديگری حتی ...!
يادم نمانده است.
مادرم داشت بر درگاهِ گريه
دعا می‌کرد،
برای شفایِ کاملِ من و خواهر کوچکترم
دعا می‌کرد.


تب، تب حصبه
برادرم عبداله را کشته بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 16:47  توسط m&sh  | 

قابل توجه همه دوستان

 

عزیزی که شعر ماهی من رو خوندن

....

می خواستم این شعرو به کسی تقدیم کنم که.....

خجالتم ندیدهااااااااااااااا

می خواستم ایشون رو غافلگیر کنم

این شعرو خیلی دوست دارم و خیلی سرش زحمت کشیدم

با تمام وجودم اینو به

.....

مسعود

تقدیم می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 20:53  توسط m&sh  | 

ماهی های من

ماهی های هر روزی من

از دریای من به اقیانوس تو می ریزند

و هر سال فصل تخم گذاری راجا می گذارد

جمعیت ماهی های من

به 2برابرجمعیت سلول های عصبی قلبم تقلیل می یابد

و لاک های من

اقیانوس های بارور نشده ای هستند که زیر باران پف می کنند

دریا از نامه هایی پر شده

که هیچ وقت

نوشته وخوانده وگفته وشاید فرستاده هم نشده

اما تو می دانی که شاید روزی

من نویسنده و میان همین ماهی ها هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:2  توسط m&sh  | 

باران عشق

چقدر امروز دلم تنگ است

چقدر دلم میخواهد داد بزنم

بزن بارون ... بزن بارون

چقدر باران مثل اواز سنتور است

اسمان هم مثل من دلتنگ است

امروز چه تند میبارد

نوشته هایی که به ماهی داده بودی

خواندم

عشق دنیای قشنگی دارد...

 

 

 

دومین شعر زندگی من...

(تقدیم به او که چشمانش پایتخت دنیاست)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:38  توسط m&sh  | 

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:24  توسط m&sh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:21  توسط m&sh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:20  توسط m&sh  | 

زیبایی

زیبایی دنیا به زیبایی توست

وچه زیباست زیبایی تو...

 

تقدیم به ...(کسی که هیچکس مثل او نیست)

حتی بارون...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:56  توسط m&sh  | 

ماهی های من
ماهیهایی از من به اقیانوس تو رسیده اند
در گوشه ای از وجودم
در یک تصادف در خیابان
روی زمین می نشینم
پشت این سکو در همین خیابان
به ماهی ها می رسم
و نوشته ای بدستشان می سپارم

 

(قشنگترین شعر دنیا)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:54  توسط m&sh  | 

 تـــو کـيـسـتـي کـه مـن اينگـونـه بي‌تو بـي‌تـابـم

 شــب از هــجــوم خيــالــت نـمــي‌بــرد خــوابــم

 

تـــو کــيـسـتـي کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو

 بـــســان قــايــق ســرگــشــتــه روي گـــردابــم

 

مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم

 نـــاگــاه چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه ( شــيــــريـــن )

 

آه ...

(برای کسی هیچ کس مثل او نیست )

حتی دریا...

حتی باران...

حتی اسمان...

او خود هستیست...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:52  توسط m&sh  | 

سلام

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:35  توسط m&sh  | 

روجا چمنکار

 

اصلا نباش!

اصلا به دیدنم نیا

دوستت دارم را توی گل های سرخ نذار

برایم نیار

اصلا به من

به ویلای خنده داری درجنوب فکر نکن

سر درد نگیر

عصبی نشو

اصلا زنگ در,تلفن,خواب,خیال,خلوت مرا نزن

با این همه

روزی اگر کنار بیراهه ای عجیب حتی

پیدایم کردی

تعجب نکن

حتما به دنبال تو امده بودم

تقدیم به ....کسی که مثل هیچ کس نیست

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:2  توسط m&sh  |